تبليغاتX
پسری با چشمان سبز

 

تا اطلاع ثانوی همه چی تعطیله !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

به تو از تو می نويسم

به تو ای هميشه در ياد

ای هميشه از تو زنده

لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت

سايه سار قفسم بود

زير رگبار مصيبت

بی کسی تنها کسم بود

 

وقتی از آزار پاييز

برگ و باغم گريه می کرد

قاصد چشم تو آمد

مژده ی روييدن آورد


ای هميشگی ترين عشق

در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپ

تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نويسم

نامه ای نوشته بر باد

که به اسم تو رسيدم

قلمم به گريه افتاد

ای تو يارم روزگارم

گفتنی ها با تو دارم

ای تو يارم

از گذشته يادگارم


به تو نامه می نويسم

ای عزيز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو

گم شد و به قصه پيوست

در گريز ناگزيرم

گريه شد معنای لبخند

ما گذشتيم و شکستيم

پشت سر پلهای پيوند


در عبور از مسلخ تن

عشق ما از ما فنا بود

بايد از هم می گذشتيم

برتر از ما عشق ما بود

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

دوستان خوب مثل ستاره هستند.

حتی اگر نتونی ببینیشون.

در عوض مطمئنی که سر جاشونن.

حتی اگه هوا ابری بشه٬ یا بارون بیاد و یا حتی اگه طوفان بشه.

دلم خیلی گرفته.

کاش گریه کردن بلد بودم.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

سلام

امید وارم که حالت خوب باشه و امید وارم که من رو از یاد نبرده باشی.

میبینی ؟

همه چیز سخت شده. اما میخوام صبر کنم.

میخوام وایسم و نگاهت کنم.

امیدوارم که موفق باشی و موفق بشی.

همه چیز جدیه و واقعی.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

ایکاش میدانستی چگونه در تنهایی یاد میگیرم که با تو باشم و چقدر سخت است این کار .

اما دوستت دارم. 

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

جزء 1 3 حزب 1
ü
البقرة 3 62
v .  إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ

è کسانی که ايمان آوردند و کسانی که آيين يهودان و ترسايان و صابئان را، برگزيدند ، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و کاری شايسته کنند، خدا به آنها پاداش نيک می دهد و نه بيمناک می شوند و نه محزون

تفسير آيات 62 تا 62 از سوره البقرة 3 بحث روايتي
در در المنثور (5) است كه : از سلمان فارسي روايت شده ، كه گفت : ار رسول خدا (ص ) از اهل ديني كه من از آنان بودم ( يعني مسيحيان ) پرسيدم ، رسول خدا (ص ) شمه اي از نماز و عبادت آنان بگفت ، و اين آيه نازل شد : ان الذين آمنوا و الذين هادوا الخ . مؤلف : در روايات ديگري بچند طريق نيز آمده : كه آيه شريفه درباره مردم مسلمان ( ايرانيان ) نازل شد . و در معاني الاخبار ، (6) از ابن فضال روايت كرده كه گفت : از حضرت رضا (ع ) پرسيدم : چرا نصاري را نصاري ناميدند ؟ فرمود : چون ايشان از اهل قريه اي بودند ، بنام ناصره ، كه يكي از قراء شام است ، كه مريم و عيسي بعد از مراجعت از مصر ، در آن قريه منزل كردند . مؤلف : در اين روايت بحثي است كه انشاء الله تعالي در تفسير سوره آل عمران ، در ضمن داستانهاي عيسي (ع ) متعرض آن ميشويم . و در روايت آمده كه يهود بدان جهت يهود ناميده شده اند ، كه از فرزندان يهودا ، پسر يعقوبند . (7) و در تفسير قمي (8) آمده : كه امام فرمود : صابئي ها قومي جداگانه اند ، نه مجوسند ، و نه يهود ، و نه نصاري ، و نه مسلمان ، آنها ستارگان و كواكب را مي پرستند . مؤلف : اين همان وثنيت است ، چيزيكه هست پرستش وثن و بت ، منحصر در ايشان نيست ، و غير از صابئين كساني ديگر نيز بت پرست هستند ، تنها چيزيكه صابئين بدان اختصاص دارند ، اين استكه علاوه بر پرستش بت ، آنها كواكب را نيز مي پرستند .
پاورقی

5- الدر المنثور ج 1 ص 73
6- در علل الشرايع باب 72 ح 1 ص 80
7- مجمع البيان ج 1 ص 125
8- تفسير قمي ج 1 ص 48

تفسير آيات 62 تا 62 از سوره البقرة 3 بحث تاريخي
ابوريحان بيروني (9) در كتاب آثار باقيه خود ، چنين مي نويسد : اولين كسي كه در تاريخ از ايشان ، يعني مدعيان نبوت ، نامشان آمده ، يوذاسف است ، كه بعد از يكسال از سلطنت طهمورث ، در سرزمين هند ظهور كرد ، و دستور فارسي نويسي را بياورد ، و مردم را بكيش صابئيان دعوت كرد ، و خلقي بسيار پيرويش كردند ، سلاطين پيشدادي ، و بعضي از كيانيها ، كه در بلخ توطن كرده بودند دو نير ، يعني آفتاب و ماه را ، و كليات عناصر را ، تعظيم و تقديس مي كردند ، اين بود تا آنكه وقت ظهور زردشت رسيد ، يعني سي سال بعد از تاج گذاري بشتاسب ، در آن ايام بقيه آن صابئي مذهب ها در حران بودند ، و اصلا بنام شهرستان ناميده ميشدند ، يعني بايشان مي گفتند حرانيها . البته بعضي هم گفته اند : حراني منسوب به هادان پسر ترخ ، برادر ابراهيم (ع ) است ، زيرا او در بين رؤساي حرانيها متعصب تر بدين خود بود . ولي ابن سنكلاي نصراني ، در كتابيكه در رد صابئي ها نوشته ، و آنرا از دروغها و اباطيل پر كرده ، حكايت مي كند ، كه حرانيها مي گفتند : ابراهيم از ميان حرانيان بيرون رفت ، براي اينكه در غلاف عورتش برص افتاده بود ، و در مذهب حرانيها هر كس مبتلا به برص ميشد نجس و پليد مي بود ، و بهمين جهت بود كه ابراهيم ختنه كرد ، و غلاف خود را بريد ، و آنگاه به بتخانه رفت ، و از بتي صدائي شنيد : كه ميگفت : اي ابراهيم براي خاطر تنها يك عيب از ميان ما بيرون رفتي ، و وقتي برگشتي با دو تا عيب آمدي ، از ميان ما برون شو ، و ديگر حق نداري بسوي ما برگردي ، ابراهيم از گفتار آن بت در خشم شد ، و او را ريز ريز كرد ، و از ميان حرانيان بيرون شد ، ولي چيزي نگذشت ، كه از كرده خود پشيمان شد ، و خواست تا پسر خود را بعنوان پيشكشي براي ستاره مشتري قرباني كند ، چون صابئي ها را عادت همين بود ، كه فرزندان خود را براي معبود خود قرباني مي كردند ، و چون ستاره مشتري بدانست ، كه ابراهيم از در صدق توبه كرده ، بجاي پسرش قوچي فرستاد ، تا آنرا قرباني كند . عبدالمسيح بن اسحاق كندي ، در جوابي كه از كتاب عبدالله بن اسماعيل هاشمي نوشته ، حكايت مي كند : كه حرانيان معروفند به قرباني دادن از جنس بشر ، و لكن امروز نميتوانند اين عمل را علنا انجام دهند ، ولي ما از اين طائفه جز اين سراغ نداريم ، كه مردمي يكتا پرستند ، و خدايتعالي را از هر كار زشتي منزه ميدارند ، و او را همواره با سلب وصف مي كنند ، نه با ايجاب . باين معنا كه نميگويند خدا عالم ، و قادر ، و حي ، و چه و چه است ، بلكه ميگويند : خدا محدود نيست ، ديده نميشود ، ظلم نميكند ، و اگر اسماء حسنائي براي خدا قائلند ، بعنوان مجاز قائلند ، نه حقيقت ، چون در نظر آنان ، صفتي حقيقي وجود ندارد . و نيز تدبير بعضي نواحي عالم را بفلك و اجرام فلكي نسبت ميدهند ، و درباره فلك قائل بحياه ، و نطق ، و شنوائي ، و بينائي ، هستند ، و از جمله عقائد آنان اين است كه انوار را بطور كلي احترام مي كنند ، و از جمله آثار باستاني صابئين ، گنبد بالاي محرابي است كه در مقصوره جامع دمشق قرار دارد ، اين قبه نماز خانه صابئين بوده ، يونانيها و روميها هم بدين ايشان بوده اند ، و بعدها اين قبه و جامع بدست يهوديان افتاد ، و آنجا را كنيسه خود كردند ، و بعد مسيحيان بر يهوديان غالب شده ، آنجا را كليساي خود قرار دادند ، تا آنكه اسلام آمد ، و مردم دمشق مسلمان شدند ، و آن بنا را مسجد خود كردند . صابئي ها ، هيكل ها ، و بتهائي بنامهاي آفتاب ، داشتند ، كه بنا بگفته ابو معشر بلخي در كتابش كه درباره معابد روي زمين نوشته ، هر يك از آن بتها شكل خاصي داشته اند ، مانند هيكل بعلبك ، كه بت آفتاب بوده ، و هكيل قران كه بت ماه بوده ، و ساختمانش بشكل طيلسان ( نوعي از لباس ) كرده اند ، و در نزديكيش دهي است بنام سلمسين ، كه نام قديمش صنم مسين ( بت قمر ) بوده ، و نيز دهي ديگر است ، بنام ترع عوز ، يعني دروازه زهره كه ميگويند : كعبه و بتهاي آنجا نيز از آن صابئيها بوده ، و بت پرستان آن ناحيه ، از صابئين بوده اند ، و لات ، كه يكي از بتهاي كعبه است ، بنام زحل است ، و عزي كه بتي ديگر بوده ، بمعناي زهره است ، و صابئين انبياء بسياري داشته اند كه بيشترشان فلاسفه يونان بوده اند ، مانند هرمس مصري ، و اغاذيمون و واليس ، و فيثاغورث ، و باباسوار ، جد مادري افلاطون ، و امثال ايشان . بعضي ديگر از طوائف صابئي ها ، كساني بوده اند كه ماهي را حرام ميدانسته اند از ترس اينكه مبادا كف باشد و نيز جوجه را ، چون هميشه حالت بت دارد و نيز سير را حرام ميدانستند ، براي اينكه صداع مي آورد ، و خون را ميسوزاند ، و يا مني را ميسوزاند با اينكه قوام عالم بوجود مني است ، باقلاء را هم حرام ميدانستند ، براي اينكه بذهن غلظت داده ، فاسدش مي كند ، ديگر اينكه اولين باريكه باقلاء روئيده شد ، در جمجمه يك انسان مرده روئيده شد . و صابئين سه تا نماز واجب دارند ، اولش هشت ركعت در هنگام طلوع آفتاب . و دومش پنج ركعت در هنگام عبور آفتاب از وسط آسمان ، كه هنگام ظهر است ، و در هر ركعت از نمازهاشان سه سجده هست ، البته اين نماز واجب است ، و گر نه در ساعت دوم از روز هم نمازي مستحبي دارند ، و همچنين در ساعت نه از روز . سومش نمازيست كه در سه ساعت از شب گذشته ميخوانند ، و صابئي ها نماز را با طهارت و وضوء بجا مي آورند ، و از جنابت غسل مي كنند ، ولي ختنه را واجب نميدانند ، چون معتقدند : چنين دستوري نرسيده ، و بيشتر احكامشان در مسئله ازدواج ، و حدود ، مانند احكام مسلمين است ، و در مسئله مس ميت ، و امثال آن ، احكامي نظير احكام تورات دارند . صائبي ها قربانياني براي ستارگان ، و بتها ، و هيكلهاي آنها دارند ، و ذبيحه آنانرا بايد كاهنان ، و فاتنان ايشان سر ببرند ، كه از اين عمل تفالي دارند و ميگويند : كاهن باين وسيله ميتواند جواب سئوالهاي خود بگيرد ، و علم بدستور العملهائيكه ممكن است مقرب خدا باشد دست يابد ، بعضي گفته اند : ادريسي كه تورات او را اخنوخ ناميده ، همان هرمس است ، و بعضي گفته اند : او همان يوذاسف است . و باز بعضي گفته اند : حرانيها در حقيقت صابئي نيستند ، بلكه آن طائفه اند كه در كتب بنام حنفاء و وثني ها ناميده شده اند براي اينكه صابئي ها همان طائفه اي هستند كه در ميان اسباط و با آنان در ايام كورش در بابل قيام كردند ، و در آن ايام ، و ايام ارطحشت به بيت المقدس رفتند ، و متمايل بكيش مجوس ، و احكام ديني آنان شدند ، و بدين بختنصر درآمدند ، و مذهبي مركب از مجوسيت ، و يهودي گري ، براي خود درست كردند ، نظير سامري هاي شام ، و در اين عصر بيشتر آنان در واسط ، و سواد عراق ، در ناحيه جعفر ، و جامده ، و دو نهر صله ، زندگي مي كنند ، و خود را از دودمان انوش بن شيث ، و مخالف حراني ها ميدانند ، و مذهب حرانيها را عيب گوئي مي كنند ، و با آنها موافقت ندارند ، مگر در مختصري از مسائل ، حتي اين حنفاء در هنگام نماز متوجه بقطب شمالي ميشوند ، و حال آنكه حرانيها ، رو بقطب جنوب نماز ميخوانند . و بعضي از اهل كتاب پنداشته اند : كه متوشلخ پسر غير فرشته اي داشته ، بنام صابي ، و صابئين را بدين مناسبت صابئي ناميدند ، و مردم قبل از آنكه اديان و شرايع در بشر پيدا شود ، و نيز قبل از خروج يوذاسف ، در طرف شرقي زمين ، در محلي بنام شمنان زندگي مي كردند ، و همه بت پرست بوده اند ، و هم اكنون بقايائي از آنها در هند ، و چين ، و تغزغز ، باقي مانده اند ، كه اهل خراسان آنانرا شمنان ميگويند ، و آثار باستاني آنها از بهارات ، و اصنام ، و فرخاراتشان ، در مرز خراسان و هند باقي مانده . اينها معتقدند : باينكه دهر قديم است ، و هر كس بميرد روحش بكالبد شخصي ديگر منتقل ميشود ، و نيز معتقدند كه فلك با همه موجوداتي كه در جوف آنست ، در حال افتادن در فضائي لا يتناهي است ، و چون در حال افتادن و سقوط است ، حركت دوراني بخود ميگيرد ، چون هر چيزي كه گرد باشد ، وقتي از بالا سقوط كند حركت دوراني بخود مي گيرد ، و نيز بعضي پنداشته اند كه بعضي از ايشان قائل بحدوث عالم است ، پنداشته اند : كه يك مليون سال از پيدايش عالم مي گذرد ، اين بود عين عبارات ابو ريحان ، آن مقدار كه مورد حاجت ما بود . مولف : اينكه به بعضي از مفسرين نسبت داده كه صابئيه را بمذهبي مركب از مجوسيت ، و يهوديت ، و مقداري از حرانيت ، تفسير كرده اند ، بنظر با آيه مورد بحث سازگارتر است ، براي اينكه در آيه شريفه سياق سياق شمردن ملتها ، و اقوام دين دار است .

 

تفسير آيات 62 تا 62 از سوره البقرة 3 بيان
در اين آيه مسئله ايمان تكرار شده ، و منظور از ايمان دومي بطوريكه از سياق استفاده ميشود ، حقيقت ايمان است ، و اين تكرار مي فهماند : كه مراد از الذين آمنوا ، در ابتداي آيه ، كساني هستند كه ايمان ظاهري دارند ، و باين نام و باين سمت شناخته شده اند ، بنابر اين معناي آيه اين ميشود : ( اين نامها و نامگذاريها كه داريد ، از قبيل مؤمنين ، يهوديان ، مسيحيان ، صابئيان ، اينها نزد خدا هيچ ارزشي ندارد ، نه شما را مستحق پاداشي مي كند ، و نه از عذاب او ايمن ميسازد ) . همچنانكه يهود و نصاري بنا بحكايت قرآن مي گفته اند : لن يدخل الجنه ، الا من كان هودا او نصاري ، داخل بهشت نميشود ، مگر كسي كه ( بخيال ما يهوديان ) يهودي باشد ، ويا كسيكه ( بزعم ما مسيحيان ) ، نصاري باشد ، (1) بلكه تنها ملاك كار ، و سبب احترام ، و سعادت ، حقيقت ايمان بخدا و روز جزاء است ، و نيز عمل صالح است . و بهمين جهت در آيه شريفه نفرمود: من آمن منهم ، هر كس از ايشان ايمان بياورد ، يعني ضميري بموصول ( الذين ) بر نگرداند ، با اينكه در صله برگرداندن ضمير بموصول لازم بود ، تا آن فائده موهومي را كه اين طوائف براي نامگذاريهاي خود خيال مي كردند ، تقرير نكرده باشد ، چون اگر ضمير برمي گرداند ، نظم كلام ، اين تقرير و امضاء را مي رسانيد . و اين مطلب در آيات قرآن كريم مكرر آمده ، كه سعادت و كرامت هر كسي دائر مدار و وابسته بعبوديت است ، نه بنام گذاري ، پس هيچ يك از اين نامها سودي براي صاحبش ندارد ، و هيچ وصفي از اوصاف كمال ، براي صاحبش باقي نمي ماند ، و او را سود نمي بخشد ، مگر با لزوم عبوديت . و حتي اين نامگذاريها ، انبياء را هم سود نميدهد ، تا چه رسد بپائين تر از آنان همچنانكه مي بينيم : خدايتعالي در عين اينكه انبياء خود را با بهترين اوصاف مي ستايد مع ذلك درباره آنان مي فرمايد : و لو اشركوا ، لحبط عنهم ما كانوا يعلمون ، انبياء هم اگر شرك بورزند ، اعمالي كه كرده اند بي اجر ميشود). (2) و در خصوص اصحاب پيامبر اسلام ، و كسانيكه به وي ايمان آوردند ، با آنكه در جاي ديگر از عظمت شان و علو قدرشان سخن گفته ، مي فرمايد : وعدالله الذين آمنوا ، و عملوا الصالحات منهم : مغفره و اجرا عظيما ، خدا به بعضي از كسانيكه ايمان آورده ، و عمل صالح كرده اند ، وعده مغفرت و اجر عظيم داده است ، (3) كه كلمه ( منهم ) ، وعده نامبرده را مختص به بعضي از ايشان كرده ، نه همه آنان . و نيز درباره ديگران كه آيات خدا بسويشان آمده ، فرموده : ولو شئنا لرفعناه بها ، و لكنه اخلد الي الارض ، و اتبع هويه ، و اگر ميخواستيم او را با آيات خود بلند مي كرديم ، ولي او بزمين گرائيد، و از هواي خود پيروي كرد (4) و از اين قبيل آيات ديگريكه تصريح دارد : بر اينكه كرامت و سعادت مربوط بحقيقت است ، نه بظاهر .
پاورقی

1- سوره بقره آيه 111
2- سوره انعام آيه 88
3- سوره فتح آيه 29
4- سوره اعراف آيه 176

 

اما حرف آخر:

من احساس کردم که باید این مطلب رو میدونستین و برای همین هم نوشتمش. من به شخصه خیلی در این موارد فکر میکنم و خیلی زیاد دنبال عرفان و ایمان "منطقی" هستم.

دوستان من بترسید و آگاه باشید که بر گردن ما که مسلمانیم طوقی انداخته شده. که این طوق همانند شناسنامه ماست. اگر کار خیر کنیم باعث سرافرازی ما و اگر کار شر کنیم باعث سرافکندگی ما خواهد شد.

بدانید و آگاه باشید که ابلیس بخشیده خواهد شد و به درگاه الهی باز خواهد گشت و تنها  و تنها ما و گناهان ما باقی خواهیم بود.

هر کسی که کار خیری کند٬ هرکسی٬ پاداشش را هم خواهد گرفت.

پس برای پیشی گرفت از بقیه انسانها ( بدون در نظر گرفتن نژاد و مذهب ) تلاش {کنیم } و به هم در این راه کمک کنیم.

 

-------------- انشاالله ----------------

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

سلام به همه دوستان.
امیدوارم که نماز و روزه های همه شما قبول باشه.
در جواب خانم هدی که خواستند من درمورد خودم و فرشتم و نحوه آشناییمون باهم بنویسم که متاسفانه باید عرض کنم که قول دادم که این چیزا بین خودمون دوتا و برای خودمون دوتا باقی بمونه.
ولی در همین حد بگم که اون یک فرشتس و خدا هم اون رو به من داده و من هم همه تلاشم رو میکنم تا خدا رو شکر کنم.

ولی مطالب امروز رو از یکی از E-mail های گروه ایران عشق انتخاب کردم

--------------------------------------------------------

قطعات ضد و نقيض
در پاسخ به ارسال پيام‌هاي ضد و نقيض از تهران به واشينگتن، ارسال پيام‌هاي ضد و نقيض از سوي واشينگتن براي تهران شدت گرفت. چند روز پس از تمديد 5 ساله تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران، وزارت خارجه آمريكا در بيانيه‌اي اعلام كرده است كه واشنگتن قطعات يدكي هواپيماهاي ايرباس ايراني را تامين خواهد كرد. البته براي ضد و نقيض‌تر شدن پيام اين تصميم، آمريكا اعلام كرده است اين قطعات را مستقيما به تهران ارسال نخواهد كرد بلكه در يك كشور ثالت آن هم صرفا تعداد معدودي از اين هواپيماها را تعمير مي‌كند. پيش‌بيني كارشناس دوربرگردان اين است كه آمريكايي‌ها براي اثبات اين موضوع كه اوضاع سياسي و جناح‌بندي‌هاي حكومتشان شيرتوشيرتر از وضع ماست، اين قطعات را به روسيه ارسال كنند و روس‌ها هم قطعات را بردارند براي ايرباس‌هاي خودشان و با يك تعلل چند ساله، به جاي آنها قطعات دست دوم توپولف به ما قالب كنند!

فوتبال و دردسر تازه
بدبختي كه يكي دو تا نيست. روزنامه‌هاي انگليسي نوشتند وين روني مهاجم منچستر يونايتد و تيم ملي انگلستان اعلام كرده است كه تا زماني كه گل نزند صورتش را اصلاح نخواهد كرد و هيچ بعيد نيست كه با اين طرز بازي اين جناب، تا ماه ها موهاي صورتش را نتراشد! حالا لابد مي‌گوييد ريش بلند اين وين روني چه ربطي به ما دارد؟ ربطش اين است كه بسياري از مسلمان‌ها هم ريش‌شان را نمي‌تراشند. مي‌پرسيد چه ربطي اين‌دو به هم دارند؟ هيچي. فقط هيچ بعيد نيست با اين درك عميقي كه اروپايي‌ها از اسلام دارند (كه پاپ عالم و دين‌شناسان است!) چند وقت ديگر كشف كنند كه يكي از خصوصيات مسلمان‌ها اين است كه گل نمي‌توانند بزنند و مسلمان‌ها هم هي بايد اثبات كنند كه اينطور نيست! اين جور ماجراها هم كه مي‌دانيد؛ ده بيست سال دست كم طول مي‌كشد و چند ميليارد دلاري هم هزينه دارد. ما هم كه هميشه در خط مقدم!!


توريست هسته‌اي
شما حق داريد با شنيدن اين خبر كه اسفنديار رحيم‌مشايي معاون رئيس‌جمهوري و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري گفته است كه «با صدور مجوز، گردشگران خارجي مي‌توانند از مراكز هسته‌اي ايران بازديد كنند» تعجب نكنيد و بگوييد آقاي رحيم مشايي از اين حرفها زياد مي‌زند! اما به همان ميزان حق داريد كه وقتي بدانيد "با صدور مجوز از سوي دكتر احمدي نژاد، اين سازمان راهكارهاي بازديد گردشگران از مراكز هسته‌اي را در دست بررسي دارد" باز هم تعجب نكنيد و بگوييد رييس‌جمهور هم از اين مجوزهاي بررسي زياد صادر مي‌كند (بلانسبت مثل قضيه ورود بانوان به ورزشگاه‌ها!).
ولي اگر فرضا آقاي خاتمي يا آقاي روحاني همچين حرف‌هايي مي‌زدند حق داشتيد خيلي تعجب كنيد و بگوييد مگر حالا تاسيسات هسته‌اي ما با اين همه برو و بيا چيزي جز يك پارك تفريحي يا موزه عمومي پر از توريست است!؟

پيام‌هايي براي گوشي‌هاي دزديده شده
به گزارش ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشي‌هاي تلفن همراه داده‌شده است كه صاحبان آنها را قادر مي‌سازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديده‌شدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند.
از آنجاييكه يكي از اهداف ما در دوربرگدان بومي سازي تكنولوژي غربي مي‌باشد، پيشنهاد مي‌كنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيام‌هايي براي جناب دزد صادر شود.

مثلا:
اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»
اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه مي‌دانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آن‌را قبيح مي‌دانسته‌اند. لطفا آنرا مسترد كنيد»

اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش بخوردت... زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»
اگر صاحب گوشي حزب‌اللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... » (همراه با ويبره!)

اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات مي‌كنم!» (همراه با آلارم!)
اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نمي‌دانيد دزدي يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم مي‌روند مگر آنكه توبه كنند و حق‌الناس را ادا نمايند. فلذا تا دير نشده حق‌الناس را ادا و توبه كنيد. والسلام من التبع الهدي»

اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر مي‌شه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)
اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار مي‌كنم، تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده»

اگر صاحب گوشي روزنامه‌نگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... مي‌دوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده والا از زندگي سير مي‌شم و يه مقاله تند سياسي مي‌نويسم تا سر به نست بشم. خونم گردنته ها!»
اگر صاحب گوشي همكار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت مي‌گرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاه‌دز

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

* زندگی همانند جنگیست میان تو و تو.

میان تویی که تو هستی و تویی که تو بوجود آورده ای

سلام

امید وارم که ماه مبارک رمضان به همه شما ها خوش بگذره و همیشه شاد و سرحال باشید.

امیدوارم که خدا دل همه شما ها رو سپید تر از قبل کنه و به همه شما و ما توفیق به جای صلب توفیق بده. چیزی که واقعا مهمه و تفکر در مورد صلب توفیق هم خیلی پیشنهاد شده.

بچه ها. خیلی هم رو دعا کنیم. دعا تنها سلاح و قوی ترین سلاح برای یک مومنه.

خدا هم تنها به کمک این دعا ها چیزی رو به کسی میبخشه.

انشاالله همیشه دلاتون شاد و غم هاتون هم کم باشه.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!
نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد!
 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |

اینجا هم باید متن بدنه مطلبم رو بنویسم.

مینویسم.!!!

خیلی بده که همه چیز رو زود بفهمی. خیلی بده که همه چیز رو درست بفهمی.

خیلی بده که همه جا شانس بیاری و از همه بد تر اینه که حرف هایی داشته باشی که نتونی بگی.

حرف هایی از آینده. چیزی که این رو بد تر میکنه اینه که حرف هات رو کسی نفهمه و تو نگران از اتفاق افتادن اونها بعضی وقت ها آروی مرگ کنی تا اونها رو نبینی.

آدم های دورت ساده اند. خیلی زیاد. تو هم هستی. من هم هستم.

تا حالا شده فکر کنی که مردی؟ به روح تبدیل شدی؟ حس خوبیه. لذت بخشه

ولی تا حالا شده به دیگران نگاه کنی. آره وقتی که تو حس روح بودن هستی.

به دیگران نگاه کن. به اونایی که تورو خیلی دوست دارند. حتی به خودت نگاه کن. خوت رو زنده ببین. نگاه کن چطور زندگی میکنی. نگاه کن چطور به دیگران نگاه میکنی. نگاه کن چطور میخندی. و نگاه کن چطور بعضی وقت ها تنهایی. به این هم نگاه کن که چطور به فکر فرو میری.

حالا تو داری میبینی که بعضی وقت ها چقدر غمگین میشی . دلیل این رو هم میدونی و میدونی که چرا غمگینی. درسته به خاطر همون حرفایی هست که فکرت رو مشغول کرده. همین الان نگاه کن به دیگران. اونها اصلا به چیز هایی که تو فکر میکنی فکرنمی کنند. اصلا میترسن به این ها فکر کنند.

حالا به اونها حسودی میکنی. به سادگی اونها حسودی میکنی. به اینکه اونها اینقدر ساده و راحت هستند حسودی میکنی.

حالا خودم.

من دقیقا اینجا هستم. خودم و بقیه رو میبینم با این تفاوت که سعی میکنم که خودم رو آنالیز کنم تا بهتر بشم یا شرایط رو بهتر درک کنم و تصمیم های درست تری بگیرم.

تصمیم هایی که خیلی زیاد میتونن برای آینده تو و بقیه مهم باشن.

نمیدونم این تصمیم درسته که من هم مثل اونها بشم یا نه. اصلا میتونم مثل اونها بشم یا نه

به نظر شما چی درسته؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت توسط پسری با چشمان سبز |